بازارها محشرند
در نقد دولت گرایی
بازارها محشرند
جان استاسل
ترجمه: مجید روئین پرویزی
فرض کنید هرگز مسابقه پاتیناژ ندیدهاید و من به شما بگویم: «میخواهم 100 نفر را دعوت کنم تا با رکابهای فلزی به پاهایشان هرجور که دوست دارند با یکدیگر مسابقه دهند.» شما حتما به من خواهید گفت: «این دیوانگی است، یکی باید بین آنها هماهنگی ایجاد کند!».
با این وجود همه ميدانیم که حرکات پاتیناژبازان هماهنگ و منظم است، اگرچه نه از طریق برنامه ریزی متمرکز. قوانین قابل فهم و از پیش تعیین شدهای وجود دارد، ولی در چارچوب آنها، افراد آزادند. هنگامی که نفع من در عدم تصادم با شما باشد، نفع شما نیز در عدم تصادم با من قرار خواهد گرفت.
این همان پدیدهای است که فریدریشهایک، اقتصاددان برنده نوبل، آن را «نظم خودانگیخته» نامید. بازار آزاد نمونه بارز آن است. هنگامی که نفع من در مبادله داوطلبانه با شما باشد، نفع شما را نیز در انجام مبادله داوطلبانه با من قرار خواهد داد.
همانند پاتیناژبازان روی یخ، ما هم با تصمیم گیری برای خود، مسیرمان را در اقتصاد ترسیم ميکنیم. کار این مکانیزم حرف ندارد. قیمتها راهنمای ما هستند.
بخش بزرگی از زندگی توسط همین نظم خودانگیخته عمل ميکند. ما شغل، سرگرمی، اطرافیان، و تفریحات مان را بهوسیله همین پدیده انتخاب ميکنیم. وقتی سیاست مداران سعی ميکنند این فرآیند را مقید كنند یا حتی تقلید کنند، معمولا تنها وضع را بدتر ميکنند.
در ویژه برنامه شبکه ABC با نام «راهنماییهای از نظر سیاسی مشکلدار جان استاسل درمورد سیاست» من ميکوشم همین موضوع را اثبات کنم. بنده يکبار شخصا وسط میدان پاتیناژ ایستاده و در بلندگوی دستی خود نعرههایی به این مضمون زدم: «یواش تر! برو راست! عقب عقب نرو بابا!». ولی متاسفانه جواب نداد. روی اعصاب مردم بودم. حتی بعضیهاشان از جایگاه تماشاگران سقوط کردند. البته این را قبلا آقای دانیل کلین استاد دانشگاه جورج میسون و مبتکر این ایده، پیشبینی کرده بود.
اگر در هدایت یک سیستم اقتصادی هم همین نتایج را به بار ميآوردم سیاستمداران حتما ميگفتند تو به این خاطر خراب کردی که به اندازه کافی باهوش نیستی. باید یک کارشناس استخدام ميکردی. به همین دلیل من همین کار را هم کردم، بلندگوی خود را به برایان بویتانو برنده مدال طلای المپیک در این رشته دادم. ولی اونم کارش بهتر از من از آب در نیامد. حتی یک نابغه، حتی یک فرشته هم، اطلاعات کافی درباره موقعیت هریک از پاتیناژبازان نخواهد داشت. بنده و آقای بویتانو از کجا باید ميدانستیم چه کسی تعادل ندارد، چه کسی باید سرعتاش را بیشتر کند؟ اصلا شاید بعضی از بازیکنها ميخواستند بروند دستشویی! بازیگران، خود موقعیت را در همان حال که روی ميدهد درک ميکنند، و از اصول حرکتی شان پیروی ميکنند.اکثر پاتیناژبازان به آقای بویتانو گوش نمیدادند. کار به جایی رسید که او به من گفت: «بابا اینا ميخوان کار خودشونو بکنن!» و خانومی پاسخ داد: «البته!»، «اگه کسی بخواد بهت بگه چیکار کنی که دیگه لذتی نداره!». بله، آزادی دلیل کافی است برای عدم دخالت. با این وجود همچنان به ما ميگویند دولت باید بر اقتصاد مقررات وضع کند. باراک اوباما ميگوید، مشکلات اقتصادی امروز «زنگ خطری است برای آگاهی ما از نارساییهای فلسفه ای که اساسا هرنوع مقرراتی را نابخردانه و غیرضروری ميداند.»ولی دولت سالهاست که بر صنایع مالی و خانهسازی، قوانین وضع کرده و به آنها سوبسید ميدهد. اصلا فانی ميو فردی مک برای دخالت در همین بازارها ایجاد شده بودند. اگر شرکتهای واقعا خصوصی در چنین وامهایی سرمایهگذاری ميکردند بدون شک در معرض بازرسیهای بازار قرار ميگرفتند. ولی این دو نگرفتند. پس نتایج قابل پیشبینی بود و حال یورش جدیدی از مقررات در انتظار ماست. این مداخله شکست خواهد خورد و نوآوری را نیز با خود خفه خواهد کرد، زیرا همان طور که آدام اسمیت و فریدریشهایک به ما آموختند بازارها بسیار پیچیده تر از آنند که بتوان بطور موفقیت آمیز دستکاری شان کرد. اوضاع وقتی به سامان است که تصمیمات از پایین به بالا اتخاذ شوند. اما این دست اندرکارانی که هیچ چیز درمورد نظم خودانگیخته نمیدانند فکر و ذکرشان یک چیز است: «رهبر آینده آمریکا».باور به راه حلهای سیاسی با وجود تمام ناکامیهای پی در پی دولتی ادامه دارد. مالیاتهای مزارع بزرگ قیمت مواد غذایی را افزایش داده و مزارع کوچک را در مضیقه گذاشته است. ترمیم توان مالی مبارزات انتخاباتی به چالش کشیدن متصدیان را از پیش هم دشوارتر ساخته است. FEMA (ستاد مدیریت بحران فدرال- م) نتوانست به خوبی وال مارت، به توفان زدگان نیو اورلئان آب برساند (اشاره به کارآیی بخش خصوصی- م). از سوی دیگر نیز در طی 75 سال آینده 35هزار میلیارد دلار به کسری هزینه مراقبتهای پزشکی افزوده خواهد شد.با این وجود، رسانهها و سیاسیون کنترلهای بیشتر دولتی را خواستارند. چیزی که در این میان برای من عجیب است این که، چرا مردم مثل پاتیناژبازانی که ما سعی کردیم هدایتشان کنیم، واکنش نشان نمیدهند؟ آنها آزادی ميخواستند. احتمالا شهروندان هم همین را ميخواهند، ولی سیاست مداران ترجیح ميدهند آنها هدایت و کمک بخواهند.
«انگار ما فکر ميکنیم وقتی یک نفر ريیسجمهور شد یك دفعه از همه ما برتر ميشود.» این نظر دیوید بوئز پژوهشگر موسسه Cato است، که ادامه ميدهد: «انگار یك دفعه همه کار از سیاست مدارها برمی آید: مراقبتهای پزشکی، زندگی بهتر، شغل بهتر و همه چیزهایی شبیه به این را از آنها ميخواهیم. ولی این کارها از سیاست مدارها بر نمیآید!»
او همچنین ميافزاید: «خوشبختانه، بیشتر زندگی ما بیرون از بخش دولتی است.» باور کنید این همان بخشی است که مدام بهتر ميشود.
بازارها محشرند
جان استاسل
ترجمه: مجید روئین پرویزی
فرض کنید هرگز مسابقه پاتیناژ ندیدهاید و من به شما بگویم: «میخواهم 100 نفر را دعوت کنم تا با رکابهای فلزی به پاهایشان هرجور که دوست دارند با یکدیگر مسابقه دهند.» شما حتما به من خواهید گفت: «این دیوانگی است، یکی باید بین آنها هماهنگی ایجاد کند!».
با این وجود همه ميدانیم که حرکات پاتیناژبازان هماهنگ و منظم است، اگرچه نه از طریق برنامه ریزی متمرکز. قوانین قابل فهم و از پیش تعیین شدهای وجود دارد، ولی در چارچوب آنها، افراد آزادند. هنگامی که نفع من در عدم تصادم با شما باشد، نفع شما نیز در عدم تصادم با من قرار خواهد گرفت.
این همان پدیدهای است که فریدریشهایک، اقتصاددان برنده نوبل، آن را «نظم خودانگیخته» نامید. بازار آزاد نمونه بارز آن است. هنگامی که نفع من در مبادله داوطلبانه با شما باشد، نفع شما را نیز در انجام مبادله داوطلبانه با من قرار خواهد داد.
همانند پاتیناژبازان روی یخ، ما هم با تصمیم گیری برای خود، مسیرمان را در اقتصاد ترسیم ميکنیم. کار این مکانیزم حرف ندارد. قیمتها راهنمای ما هستند.
بخش بزرگی از زندگی توسط همین نظم خودانگیخته عمل ميکند. ما شغل، سرگرمی، اطرافیان، و تفریحات مان را بهوسیله همین پدیده انتخاب ميکنیم. وقتی سیاست مداران سعی ميکنند این فرآیند را مقید كنند یا حتی تقلید کنند، معمولا تنها وضع را بدتر ميکنند.
در ویژه برنامه شبکه ABC با نام «راهنماییهای از نظر سیاسی مشکلدار جان استاسل درمورد سیاست» من ميکوشم همین موضوع را اثبات کنم. بنده يکبار شخصا وسط میدان پاتیناژ ایستاده و در بلندگوی دستی خود نعرههایی به این مضمون زدم: «یواش تر! برو راست! عقب عقب نرو بابا!». ولی متاسفانه جواب نداد. روی اعصاب مردم بودم. حتی بعضیهاشان از جایگاه تماشاگران سقوط کردند. البته این را قبلا آقای دانیل کلین استاد دانشگاه جورج میسون و مبتکر این ایده، پیشبینی کرده بود.
اگر در هدایت یک سیستم اقتصادی هم همین نتایج را به بار ميآوردم سیاستمداران حتما ميگفتند تو به این خاطر خراب کردی که به اندازه کافی باهوش نیستی. باید یک کارشناس استخدام ميکردی. به همین دلیل من همین کار را هم کردم، بلندگوی خود را به برایان بویتانو برنده مدال طلای المپیک در این رشته دادم. ولی اونم کارش بهتر از من از آب در نیامد. حتی یک نابغه، حتی یک فرشته هم، اطلاعات کافی درباره موقعیت هریک از پاتیناژبازان نخواهد داشت. بنده و آقای بویتانو از کجا باید ميدانستیم چه کسی تعادل ندارد، چه کسی باید سرعتاش را بیشتر کند؟ اصلا شاید بعضی از بازیکنها ميخواستند بروند دستشویی! بازیگران، خود موقعیت را در همان حال که روی ميدهد درک ميکنند، و از اصول حرکتی شان پیروی ميکنند.اکثر پاتیناژبازان به آقای بویتانو گوش نمیدادند. کار به جایی رسید که او به من گفت: «بابا اینا ميخوان کار خودشونو بکنن!» و خانومی پاسخ داد: «البته!»، «اگه کسی بخواد بهت بگه چیکار کنی که دیگه لذتی نداره!». بله، آزادی دلیل کافی است برای عدم دخالت. با این وجود همچنان به ما ميگویند دولت باید بر اقتصاد مقررات وضع کند. باراک اوباما ميگوید، مشکلات اقتصادی امروز «زنگ خطری است برای آگاهی ما از نارساییهای فلسفه ای که اساسا هرنوع مقرراتی را نابخردانه و غیرضروری ميداند.»ولی دولت سالهاست که بر صنایع مالی و خانهسازی، قوانین وضع کرده و به آنها سوبسید ميدهد. اصلا فانی ميو فردی مک برای دخالت در همین بازارها ایجاد شده بودند. اگر شرکتهای واقعا خصوصی در چنین وامهایی سرمایهگذاری ميکردند بدون شک در معرض بازرسیهای بازار قرار ميگرفتند. ولی این دو نگرفتند. پس نتایج قابل پیشبینی بود و حال یورش جدیدی از مقررات در انتظار ماست. این مداخله شکست خواهد خورد و نوآوری را نیز با خود خفه خواهد کرد، زیرا همان طور که آدام اسمیت و فریدریشهایک به ما آموختند بازارها بسیار پیچیده تر از آنند که بتوان بطور موفقیت آمیز دستکاری شان کرد. اوضاع وقتی به سامان است که تصمیمات از پایین به بالا اتخاذ شوند. اما این دست اندرکارانی که هیچ چیز درمورد نظم خودانگیخته نمیدانند فکر و ذکرشان یک چیز است: «رهبر آینده آمریکا».باور به راه حلهای سیاسی با وجود تمام ناکامیهای پی در پی دولتی ادامه دارد. مالیاتهای مزارع بزرگ قیمت مواد غذایی را افزایش داده و مزارع کوچک را در مضیقه گذاشته است. ترمیم توان مالی مبارزات انتخاباتی به چالش کشیدن متصدیان را از پیش هم دشوارتر ساخته است. FEMA (ستاد مدیریت بحران فدرال- م) نتوانست به خوبی وال مارت، به توفان زدگان نیو اورلئان آب برساند (اشاره به کارآیی بخش خصوصی- م). از سوی دیگر نیز در طی 75 سال آینده 35هزار میلیارد دلار به کسری هزینه مراقبتهای پزشکی افزوده خواهد شد.با این وجود، رسانهها و سیاسیون کنترلهای بیشتر دولتی را خواستارند. چیزی که در این میان برای من عجیب است این که، چرا مردم مثل پاتیناژبازانی که ما سعی کردیم هدایتشان کنیم، واکنش نشان نمیدهند؟ آنها آزادی ميخواستند. احتمالا شهروندان هم همین را ميخواهند، ولی سیاست مداران ترجیح ميدهند آنها هدایت و کمک بخواهند.
«انگار ما فکر ميکنیم وقتی یک نفر ريیسجمهور شد یك دفعه از همه ما برتر ميشود.» این نظر دیوید بوئز پژوهشگر موسسه Cato است، که ادامه ميدهد: «انگار یك دفعه همه کار از سیاست مدارها برمی آید: مراقبتهای پزشکی، زندگی بهتر، شغل بهتر و همه چیزهایی شبیه به این را از آنها ميخواهیم. ولی این کارها از سیاست مدارها بر نمیآید!»
او همچنین ميافزاید: «خوشبختانه، بیشتر زندگی ما بیرون از بخش دولتی است.» باور کنید این همان بخشی است که مدام بهتر ميشود.
+ نوشته شده در ساعت توسط موسسه تراز پیشگان
|